دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

147

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

صوفيانه نبودند بلكه جوهره ايمانى بودند كه هواداران صفويه بطور گسترده آن‌را پذيرا شدند و نتايج و عواقب عملى عميقانه‌اى بار آورد . مريدان پرشور اسماعيل آنها را طورى جذب كردند كه سرسختانه در باورشان نشست . آنها سرشار از اين اعتقادات ، به ميادين جنگ شتافتند و پيروزى پشت پيروزى كسب كردند تا اينكه سرتاسر ايران را تحت سيطره صفويان درآوردند . ترديدى نيست كه جنگ چالدران ضربه‌اى بر فرمندى اسماعيل بود ولى حتى پس از اين مصيبت هم پاره‌اى از پيروان او را همچون معبودى مىپرستيدند و اين نكته در مورد فرزند او طهماسپ هم مصداق داشت . دولتى كه اسماعيل برپا كرد يك دولت تئوكراتيك و مذهبى بود و شباهت زيادى به امپراتورى خلفا داشت منتهى مذهب ملحوظ نظر آن نه تسنن ، بلكه تشيع بود . اين تمايز شايسته اهميت است چون مىرساند كه نظريات تشيع در باب دولت و جانشينى ( كه اصلا متفاوت با نظريات سنىهاست ) اعتبار و كارآيى بيشترى دارد . به‌جاى انتخاب خليفه ، در رأس دولت امامى قرار داشت كه از ذرّيه حضرت محمد ( ص ) بود و اين امر كمابيش تا زمانى كه امام وجود داشت يعنى تا سال 260 / 4 - 873 كه تاريخ غيبت صغراى امام دوازدهم است ، برقرار بود . بعدها اين مقام به وكيلى تفويض شد كه مستقيما از اعقاب پيامبر نبود ، بلكه توسط نايب برحق قبلى ( نص ) منصوب مىشد . اين نظم تا سال 329 / 1 - 940 برقرار بود و در اين تاريخ ابو الحسن السمرى بدون اينكه حق تعيين جانشينى را اعمال كند ، درگذشت . طبق اعتقادات شيعه اثنى عشرى از اين زمان تا ظهور حضرت مهدى يعنى از زمان غيبت كبرى تاكنون - مجتهد اعلمى كه تحت عنايات اوست ، امور را بر عهده دارد . يك‌چنين مجتهدى با اقتدار شخصى خويش كه از علم و رهبرى عقلانى و هشداردهنده او مايه مىگيرد ، تنها شخصى است كه بدون اينكه از طرف مقامى منصوب شود و يا مسئوليتهاى روشن تعريف‌شده‌اى داشته باشد جريان امور دينى و دنيوى جامعه شيعيان را بر عهده مىگيرد . بايد تأكيد كرد كه وكيل ( نائب ) و يا مجتهد الزاما از ذرّيه پيامبر نيستند . با توجه به اين ملاحظات ، كدام مسأله‌اى ادعاى صفويان را در باب سلطنت بر ايران مشروعيت بخشيد ؟ در مورد اسماعيل و پدر و جد و يا پيشينيان او نصى وجود نداشت و درواقع هيچيك از آنها ادعا نداشتند كه به توسط يكى از پيشينيان مشروعشان به حكومت انتخاب شده‌اند . هيچيك از آنها هم مجتهد نبودند . با اين شرايط ، آنها چگونه مىتوانستند شاه شوند ؟ آيا صفويان توانسته‌اند با سنجيدگى تمام در تبليغات خود شرط اساس عنايت و التفات امام را ناديده گرفته و